غرور را ، دروغ را و عشق را . تا انسان مجبور نباشد از روي غرور به عشق دروغ بگويد ... دكتر شريعتي
خوب من امروز تبدیل شدم به یه آدم غرغرو!
چیزی به کسی نمیگم ولی به شدت دلم میخواد یه سفر با بچه ها برم.مشهد که خبری نمیشه که بخوام برای ۲۲ بهمن بمونم و برم تظاهرات پس باید خوش بگذرونم.
هنوز موفق به پیدا کردن بلیط نشدیم!البته جایی هم نیس برای خوابیدن.تمام ویلاها و هتلا پر!
هی!!
تهرانم که نمیشه رفت.خودم نمیخوام برم این یکیو.
فک کنم باید صب کنم تا عید که ببینم چی میشه!
یا میریم ترکیه یا میریم اصفهان و شیراز!
تابستون هم داره برنامه ش کم کم جور میشه.امیدوارم تا اون موقع هوس نکنن در سفارت انگلیس و تخته کنن!!که اگر تخته بشه یه سفر اجباری!!!!! باید بریم دبی واسه ویزا!
بازم هی!!!
از ایران ایتالیا و لازانیا ختم شد به طرقبه و دیزی و کباب و قلیون.
خوش گذشت به شدت.یه عطر شیرین هم از حمید کادو گرفتم!کادوی تولدم!!!!
فک کنم تولد امسالم بود!!:))))
+یه نفر شرط باخته مجبوریم بریم پدیده!!!مجبورمااااا! وگرنه اصن من دوس ندارم برم!!:))))
+خدایا به یه عده بچه باحال نیازمندیم برای گردش علمی!
+دقایقی پیش شد ۹ عدد!!حتما پیدا میشه.
یک شنبه جالبی بود.مخصوصا قسمت ساختمون مرکزی!!
واسه خودش یه اولین بود.
من جای تو بودم ترک تحصیل میکردم!!!
پ.ن۱:مایه افتخار بودم و خبر نداشتم !!!!
۱۰۵۸۸۱۰ !!!!!!
پ.ن۲:تو رو خدا یه فکری بکن دختر.
پ.ن۳:یعنی میشه؟کاری نکن که خستگیش با تمام وجود تو تنم بمونه.
واقعا در همین حد بود؟؟
خب؟
بعدش؟
امشب بالاخره برف اومد.تازه زمستون شروع شد.یه برف قشنگ که از ساعت ۱ شروع شد و هنوز هم ادامه داره.
سکوت برف و دوست دارم.با سکوت وقتای دیگه فرق داره.خیلی آرومه.
امشب از اون شبایی بود که اصلا دوست نداشتم برگردم خونه.
رفته بودم کوچه شاهین فر برای خرید وسایل ماکت و شیت.چه خوب که عالم زاده هیچی نداشت!
بدترین مسیرهای شهر واسم شده بود از بهترین مسیرها!
رفت و برگشت همه ش آهنگای شجریان و شهرام ناظری بود و البته نامجو.گاهی کریس دی برگ و گاهی enia , cold play
اصلا فک نمیکردم امشب انقدر بهم خوش بگذره تنهایی.
الکی الکی شب برفیم به یکی از بهترین شبهام تبدیل شد.
نمیدونم چرا اصلا نگران کارای طرح نیستم.
داستان ماکت که حل شده س.
امشب پلان و کامل و دو خطه کشیدم.
نما و مقطع هم امشب باید تموم بشه.
فردا باید برم مقیاسشو ۲۰۰/۱ بکنم و بعد هم مبلمان.
بعد هم بره رو شیت و راندو.
همین!
چرا شما چند نفر(۱۰ -۱۲ ) فک کردین این داستان زندگیه خودمه؟؟
زنگ میزنی میگی سلام بچه نیمه طلاق!!!!!
جل الخالق! جدی جدی در نوع خود بینظیرین دوستان!
میگه خوب خودت نوشتی ممکنه شاید گوشه ای زندگیم باشه.
بله!من نوشتم.ولی اولش گفتم شاید.قبلش هم چند تا احتمال دیگه آوردم.
این یه گوشه ای از زندگیه دوستم بود.
همین.
| Design By : Night Skin |
