|
امروز صبح تحویل درک و بیان بود.خب!تموم شد.اصن مهم نیس چند میشم. یه عالمه لباس امروز شستم.دلم لک زده بود برای تمیز شدن یه دفعه ای!! با علی صحبت میکنم.مریم همچنان نالون برای اینکه ماه رمضون که میاد مشهد,پسران کریم تعطیله!! کلی میخندم بهش.در جواب سوالش که ازم میپرسه چی بیاریم برات میگم لپ تاپ! میگه :پررررررروووو.تا من نگیرم برای هیچکس نمیگیریم!مدلش و که میگم علی خوشش میاد و میگه عالیه.پس تموووم.این از اولین پروژه امسال. کلی دلم براشون تنگ شده.خیلی خیلی خیلی. عصر مقادیری اس ام اس میزنم.همش از یه کامنت تو فیس بوک شروع شد! (یه دفعه یادم افتاد.خدایا عناصر و نیفتما!!) باید میرفتم خونه خاله.نیم ساعتی بیشتر دووم نمیارم.میزنم بیرون.میرم میرم و میرم... هاشمیه تا فلسطین.فلسطین سوار اتوبوس میشم.اصلا نمیدونم مقصدم کجاست؟! تا سوار میشم یکی از پسرای ترم پایینیه اون دانشگاه و میبینم که چند دفعه ای گفته امتحانات تموم شد خبر بده که کارت دارم برای درسا و راهنمایی و منابع کنکور و ... کلی حرف زدیم.از همه چیز.تا من و میبینه میگه:هنوز نگرفتنت!!؟؟ یکی نیس بگه آخه من و چرا باید دستگیر کنن!!؟؟؟ از درسا میگیم,از سربازی که معاف شده,از دانشگاه آزاد,از برنامه ش برای کانادا رفتن,از کلاسای دکتر صدیق,از سایتش با دکتر صدیق,از کتابی که تا چند وقت دیگه چاپ میکنه در مورد فنگ شویی البته با کمک مهندس قناد و .... عجب بچه فعالی!غبطه میخورم بهش. یاد 3,4 سال پیش خودم میفتم! خدافظی میکنیم و میریم... برمیگردم خونه.هیچکس نیست.به باغچه ها آب میدم و باز میام بیرون از خونه. میرم پارک نیلوفر و .... . بماند.
چرا همه چیزای جالب باید امروز باشه؟ تولد نیلوفر,بارون و هوای سرد و البته اومدن یک دوست قدیمی. داشتم میرفتم خادر به یاد نیلوفر.تلفن زنگ زد.صدات و شناختم ولی چنان شوکه بودم و سکوت کردم که فکر کردی نشناختمت.با اینکه از چند روز یه چیزی یا یه کسی بهم گفته بود که میای اینجا ولی خب بازم شوکه شدم. در و که باز کردم بوش بهم رسید.میدونستم پشتت چی قایم کردی.مثله همیشه.چند شاخه گل ولی نه یکی نه دوتا...12 تا شاخه گل رز ابی... دوسشون داشتم.چند روزی هست که قبول کردم از قلبم و فکرم شکست خوردم.چند روزی هست که اعتراف کردم به دلتنگی. بازم چشمهات اشکی بود.البته با خنده و لرزش دست و... نمیدونم.به خودتم گفتم نمیدونم. آره.منم دلم برات تنگ شده بود.برای صدات.برای خنده هات.برای گریه هات حتی.برای بغلت.برای دستای تپلیت!منم دستاتو یادم رفته بود و حتی کم کم داشت صدات هم یادم میرفت... با اینکه کارت داشتم ولی گفتم:نه!کاری ندارم و رفتی. با دسته گلت میرم تو خونه و مامان بهت زده از حدس من و بابا شوکه تر از تعداد زیاد گلا! دلم میخواد حالا حالاها پیشم باشن. . تمام راه دارم فکر میکنم .به همه چیز.به همه کس.به همه حرفها و رفتارها. و مثله این چند روز بی نتیجه س. میرسیم .میرم سمت درختای توت و بهش تکیه میدم.صفحه 124.یه نگاه به استخر میندازم.پر از ماهی های قرمز ولی بدون صدای آب.شیر منبع رو یه کسی باز میکنه و صدای آب میپیچه تو فضا.همونی که میخواستم. وای خدا. امروز چرا همه چیز عجیب و غریبه؟چرا همه چیز انقدر خوب و عالی؟چرا انقدر مهریونی خدا؟ چرا انقدر دوست دارم خدا؟چرا دوسم داری خدا؟ مرسی خدا.بازم مرسی.برای همه چیز امروز. پ.ن1:چقدر دلم برای خدا تنگ شد.دلم هوای مکه رو کرد با اون آرامش عجیبش. برای اون نمازهاش و آمین گفتناش,برای تکیه دادن به دیوارای بقیع و نگاه کردن به گنبد سبز... پ.ن2:...
مرسی خدا.یه دنیا مرسی از بارون,تو روز تولد نیلوفر. یادته میگفتی دلم میخواس تولدم تو اریبهشت بود که همه ش بارون میومد؟ دیدی تو تیر اونم دقیقا روز تولد خودت بارون اومد؟ چه کادوی تولد خوبی خدا بهت داد. چند تا شمع و باید فوت میکردی؟21 یا 22؟66 تا 88 میشه 22 تا!یعنی 22 تا رو باید فوت میکردی. چقدر خوب بود که پیشمون می بودی یا حداقل اگر نیستی یه جایی بود که امروز یا هر روز دیگه ای که دلم برات تنگ میشد میتونستم برم و ... دلم
میخواد برم زیر درختای توت و گیلاس بشینم.همون جای همیشه.به بزرگترین و
پیرترین درخت توت باغ تکیه بدم و سهراب بخونم.کاش امروز جوی های باغ هم آب
داشته باشه. یادته اون بارونی که بعد رفتیم رو زمینا رو علفا خوابیدیم؟ یادته آویزون شدن ازنرده ها و خوردن گوجه سبز؟ یادته
از درخت توت بالا میرفتیم؟همون درخت کوچیکه رو میگم.دیگه الان یه عالمه
بزرگ شده و کمی سخت تر میشه ازش بالا رفت.امتحان نکردم دیگه.شاید هم نشه
بالا رفت! یادته اون تولدت و تو باغ گرفتیم؟ امروزم دارم میرم.بازم جمعه س.12 تیر. ولی تنهام و به یادت از همون پشمک های یزد میخورم و برات سهراب میخونم...صفحه 124. صدات تو گوشمه که میگفتی:لیلا سهراب برام میخونی؟صفحه 124.یادته آخرین بار کی بهم گفتی؟ 2 شب قبل از عملت بود.رو تخت بیمارستان خوابیده بودی.یعنی 19 فروردین 85. چقدر بدم میاد از اون روزا. ازفروردین.21از ام.از روزایی که تو رو ازم گرفتن. چقد دلم میخواست بازم این جمله ت رو میشنیدم. چقد دلم میخواست بازم از این خاطرات میداشتیم. همین. تولدت مبارک.
عصر میرم بیرون برای خرید شلوار خاکستری!
چرا امروز من یه عالمه دوست و دیدم؟؟امشب
الهه و فرانک و لیلی و دیدم و البته با مونا و مریداو الینا! و همینطور غزل با
مامان و باباش!!!
بستنی عسل یار فراموش نشدنی تابستونا!
با افروز میام خونه.هوا عجیب مستت
میکنه.خنک شده و باد و ابر و نور ماه و کمی بارون. شلنگ آب و از پای درخت خرمالو برمی دارم
موزاییکای حیاط و خیس خیس میکنم و بعد از اون مثله همیشه 2 تا درخت کاج سوزنی.چه
نسیم خوش بویی...
تشکهای تاب و میارم و میشینیم.حرف حرف و
حرف...ناراحت میشیم و پشیمون.میخندیدیم.همه چیز با هم... حرفهای همیشه...
از آینده که چقدر ازش میترسیم.آینده گنگ.
از فرار از مشهد و شاید از ایران.
از فوق لیسانس و خونه مشترک من و افروز.
از دنبال راه حل برای ماجراهای پیش اومده...و
ختم شدن به برنامه یکشنبه.
از حس عذاب وجدان لعنتی.
و یه عالمه حرف دیگه. چقدر دلم میخواد هر چه زودتر یه راه حل س ب ز پیدا کنم. پ.ن1:بازم میگم:آره یا نه؟ پ.ن2:باز بالاترین.دیگه اعصاب خوندن اخبار سیاسی ندارم.دیگه حتی برام مهم نیست که 4 تا صندوق رای تو کتابخونه شیراز پیدا کردن!!!یا مهم نیست که رای ها تا نخورده بوده!!! نسبت به صدای احمدی نژاد که آلرژی گرفتم.حتی صدای سیاوش اردلان و پونه قدوسی و نادر و هر کی که تو بی بی سی هست هم میره رو اعصابم.نسبت به مردم مشهد هم که...!دیگه خبری از الله اکبر هم نیست.بعد میان مسیرهای راهپیمایی 18 تیر برای مشهد مشخص میکنن!!!!
چقدر موهام و دوس دارم.تا حالا انقدر بلند نشده بود.فکر کنم یک ماه دیگه باید 20 سانتی کوتاه کنم تا بشه مثله پارسال!البته شاید هم لازمشون داشتم و نگهشون داشتم! امروز صبح پروژه پرداخت قبض ها تموم شد.من نمیدونم چرا با تلفن پرداخت نمیکنم و دوس دارم نیم ساعت تو صف باشم!!! و بعد از اون هم قیمت کیف لپ تاپ مهسا و البته رفتن سوپر کامپیوتر گرفتن لیست قیمت ها. بازم به این نتیجه رسیدم که علی بیاره بهتره.البته اگر علی بتونه بیاد با این وضعیت ایران و انگلیس! دیشب بعد از تموم شدن امتحان با مهسا و افروز رفتیم پروما و بعد هم قرار گذاشتیم برای شنبه و همایش! کلاس زبان فشرده پر شده بود و من هم حوصله اینکه 3 ماه وقت بذارم برای کلاسای معمولیش و ندارم.کتاب اسما رو گرفتم تا بخونم ترم مهر دوباره مصاحبه و افتادن 2 ترم بالاتر!البته امیدوارم! کلاس تنیس هم برنامه هاش و گرفتم.یا مهسا میاد یا افروز! اون یکی کلاس هم!!!! هنوز جایی براش پیدا نکردیم که 3 تایی با هم بریم. احتمالا یه کلاس دیگه هم میریم 3 تایی!!! یه وقتی هم باید بذارم برای کلاس اسکیس و راندو که من,مهسا,نگار و فرانک میخوایم بریم! و البته یه وقتی هم برای استخر!که دلم به شدت برای استخر و شنا و مربی هام تنگ شده. امروز تو راه آقای معتمدیان و دیدم.معلم دیفرانسیل پیش دانشگاهی.چقدر دلم براش تنگ شده بود.و بعد از اون هم طناز.اونم به شدت مشغول درس خوندن بود و منتظر کنکور. پ.ن1:تا اینجا که خوب بوده.
بعد از چند روز میرم یه سر به ایمیل هام بزنم. نتیجه یه هفته سر نزدن شده 68 تا ایمیل نخونده.اکثرا شده در مورد انتخابات و ماجراهای پیش اومده و فیس بوک... یادم میاد 6 ماهی هست به مسنجر وصل نشدم چون skype خیلی بهتره! تا ایمیلام و میخونم میبینم کنارش نوشته 3 نفر انلاین و مقادیری آف! میخونم...میخونم...میخونم تا به یه آفلاین میرسم 4 رقم آخر موبایلتو بزن و بخون!داشتم فک میکردم کدوم 4 رقم؟اون قبلیه؟ایرانسل؟یا این یکی؟!!؟!؟ میزنم و درست در میاد.میخونم. آره...یادمه.همش و یادمه.خندم گرفت.از قسمت برف پاروووو میکنیم.یادش بخیر.نمیدونم با فیلماش چی کار کردم.اصلا داشتمش یا نه! دوران خوبی بود.خوش گذشت.خندیدیم.گریه کردیم.قهر کردیم.عصبانی شدیم.ناراحت شدیم!بشقاب داغ خوردیم تا رسیدیم به اینجا و الان و این شرایط. نمیدونم.نمیدونم.ن م ی د و ن م کمی نرم افزار برای امتحان فردا خوندم.فردا ساعت 6 آخرین امتحان و شروع خوشی های من. وحید میره تهران.باید برم دنبالش ساعت 6:30. شب امیر سام میاد اینجا.همون نخودفرنگیه سابق و کلوچه فندقیه فعلی!!البته امیدوارم.باید باهاش بازی کنم و شیر خشک درست کنم و بخوابونمش تا خان داداشی و عیال مربوطه!!! از مهمونی برگردن. هفته دیگه شاید یه سر زدم به تهران تا ببینم چه خبره! مقدار زیادی بی حوصله م.برم سراغ نرم افزار. فعلا.
پوستر روز سخنرانی خاتمی (ما بی شماریم ) چسبوندم کنار اون یکی پوستر که حدودا برمیگرده به سخنرانی 2 سال پیشش (افتخار ملی) .پارچه های سبزمم به چراغ اتاقم آویزونه.من هنوزم آهنگی که امیر تتلو برای موسوی خونده رو گوش میکنم. سبزه سبزه ایران ما چون ایرونیه پشتش ... با همبستگی ما میشه هر دشمنی رو کشتش مثله همیشه یک صدا بیا با هم بخونیم ... ایرونی هستیم و ایران گرمه به من و تو پشتش ایران سبز ایران ما میدونم که برای امتحان 4شنبه تا فردا حتی نیم نگاهی به جزوه نمیندازم!! بهترین کار برای فرار از بیکاری مرتب کردن اتاقه و البته کمک به مامان!!!میزم پر شده بود از کاغذا و مقوای استفاده شده و نشده این ترم!!حتی به زیر تخت هم سرایت کرده بود!!! کمی به برنامه های تابستون امسال فکر کردم و برنامه ریزی.دوسشون دارم کلی. بهتر از حرص خوردن برای وضعیت شرم آور مشهده! مریم بالاخره عمق فاجعه مشهد و درک کرد!
وقتی زور، جامه تقوی می پوشد ، بزرگترین فاجعه در تاریخ پدید می آید ! دکتر شریعتی
-امتحان اندیشه به فاجعه ترین امتحان این ترم تبدیل شد!! نو پرابلم!حالا به جای 18 معدله میشه 17! خوابم میاد.کاش 5 صب بیدار نمیشدم بخونم. -امروز باز برنامه همایش داریم!!البته سه تایی!هدیه و مریم درس دارن و بهشون نمیگیم که درس و تعطیل نکنن. -مامان کلی از لباسا خوشش اومد. کلی کیمیا بازی کردم امروز.چقدر بامزه شده بود.یه سال بود ندیده بودمش. ---اوضاع قاطی!
|
About
روزانه ها و خاطراتی که عجیب دوسشون دارم...مینویسم تا چند سال دیگه که می خونمشون یادم بیاد که برای رسیدن به این روزها چقدر تلاش کردم... Archivesتیر 1388خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 Links
بچه کنکوری
We are all Neda |