صبور باش...صبور باش...صبور لیلی...صبور اینم یه دفعه دیگه که به محض دیدنم زخم
زبون زدی.
دایی تا حالا شمردی با خودت که این
چندمین دفعه ست؟؟
جالبه!!
حس خواهرزاده بودن برام داره از بین
میره!!
جوابم حاضره!
ولی بازم به خاطر احترام.......!!(چقد
خوبه احترام متقابل باشه,نه دایی؟؟)
سکوت...
سکوت..
سکوت. پ.ن1(11:51):خوبه خوبم.نظر و اعتقادات کسایی که برام مهمن میتونه رو من اثر بذاره.نه هر کسی!!! ورود برای عموم آزاد نیست!!! از 5شنبه,جمعه بدون آرامشی که برای انجام کارا در انتظارمه. از مقدار خیلی خیلی کم استرس! از بیدار خوابی های زود هنگام!! از خستگی! ولی... همه اینا کلی میچسبه وقتی میبینی از کلاس 30 نفره فقط تو و 2 نفر دیگه ای که پروژه عکاسی و انجام دادی! وقتی استاد کارت و جز کارای تاپ انتخاب میکنه و با خودش میبره. چقد خوبه! . . . بالاخره باز شدن... وقتی با اعصاب خط خطی,اخمالو و بغض کرده(فرامرز 22!!!!*) از ابن سینا غربی شایدم شرقی پیچیدم تو نیلوفر بوی اقاقیا کلی آرومم کرد... دلم لک زده برای پیاده روی تو کوچه های پر اقاقیا... برای وقتی که در تراس و باز کنم و بوی 2 تا درخت اقاقیا کوچه مستم کنن... برای وقتی که رو تاب حیاط بشینم و با بوی اقاقیا و نور ماه... . . . سرکار خانوم یا جناب آقای خدا!واسه همه چیز یه عالمه ممنون. پ.ن1:فقط یه دفعه دیگه اینجوری شده بود....ایستگاه راه آهن. پ.ن2:بنجامین باتن عالی بود. . . پ.ن1:این وبلاگ متعلق به من است!از همه چیز مینویسم تا جایی که به کسی توهین نشه.این و بفهمین لطفا!!! پ.ن2:بارباباپا میگه:اینجوری ننویس که کسی بیاد چیزی بگه که بره رو اعصابت.ولی من این اعتقاد و دارم که این وبلاگ و من درست کردم که از خودم,خاطراتم و افکارم بنویسم.دلم میخواد چند سال دیگه که میخونم بدونم یه زمانی چه موضوعاتی برام مهم بوده. پ.ن3:هیچ اجباری برای خوندن ندارین!هم با توام,هم با تو و هم با اون یکی دیگه!!!اگر ناراحت میشین نخونین لطفا.من اینجارو برای خودم درست کردم.پس کامنت خصوصی نذارین یا تو فیس بوک(فک کن!!!فیس بوک حتی!!!) نیاین برام بنویسین.آخه بشر!از کجا میدونی من برای کی نوشتم؟؟؟؟؟اولش عصبانی شدم ولی الان به حماقتت و کوته فکریت میخندم!! پ.ن4:از ماست که بر ماست!! ((((: پ.ن5:من از هوای بهار,آهنگ و کارای دانشگاه دارم لذت میبرم.بذار همین جا خیال همه رو راحت کنم. چند وقته که همه چیز خوبه.همه چیز آروم و مرتبه.پس تلاش برای بهم ریختن این آرامش نکنین! پ.ن6:بازم بگم زهی خیال باطل؟؟ پ.ن7:به قول میکی:چوچولو(کوچولو) بودم چچل(کچل) بودم!!هنوز کوچولویی! پ.ن8:والسلام!! من گل...تو شازده کوچولو...من تو رو اهلی کردم...تو من و ... . . . چه هوای خوبی... بهار...نسیم...بوی بارون و کاج ها و سروناز حیاط خونه... تا چند روز دیگه هم بوی اقاقیا... امشب بعد از مدت ها در تراس و پنجره اتاقم و باز کردم... . نفس بکش! . . پ.ن1:خوشحالم که جایی داریم برای ثبت خاطراتمون و دیگه لازم نیس اینجا چیزی بگم. پ.ن2:الان خوبه خوبم.چقد میچسبه کروکی کشیدن و تلفن حرف زدن!به قول خودت موسیقی متنی!!(; پ.ن3:کمی نگرانم.از همون موضوع 2روز پیش.نمیدونم چرا. پ.ن4:همین جا بهت میگم.میخواستم اس ام اس بزنم ولی بیخیال شدم.اس ام اس چند روز پیشت خیلی تابلو بود آوا!!!خیــــــــــلـــــی!همین. پ.ن5:هیچوقت نصفه شب واسه من اس ام اس نمیاد.ولی دیشب که زنگ گوشیم زیاده زیاد بود برای ساعت 2:30 بیدار شدن و قرص خوردن باید N تا اس ام اس بیاد!!!همه چیز عالیه عالیه!!! پ.ن6:چشم.من بهت کاری ندارم.خیلی هم به یادت نیستم!!فقط دست از سر کچل من بردار لطفا! شنبه,1شنبه و 2شنبه که به خیر گذشت.از امتحان که خبری نشد. تحویل پروژه هم به بهترین شکل برگزار شد!!کلی با کروکی که کشیدم صفا کردم.همینطور استاد!! . 2شنبه,3شنبه و 4شنبه هم که... . . . بمونه برای خودمون. . . . خسته م به شدت. پ.ن1:امشب مهمون.فردا امتحان.1شنبه تحویل.2شنبه امتحان.....بسیار عالی پ.ن2:بازم خسته م دلم تنگ شده بود برای زلف بر باد مده... برای تار حسین علیزاده... ولی دیگه بیشتر از این به عقب برنگشتم!! فقط در همین حد کافی بود. خاطره های قدیمی و دوست ندارم و بهشون کاری ندارم. ولی... امروز چندمه؟ فروردین امسال تا الان برام عالی بوده. نمیخوام بهش فک کنم شایدم کمی! در حد یه لبخند بدون اشک و یاداوری اینکه چقدر دوست داشتم... اینکه چقدر دوست داشتم هنوز پیشمون بودی. اینکه چقدر الان جات خالیه. اینکه اگر الان بودی چقدر کمکم میکردی. دلم برات تنگ شده نیلو. آروم آروم باشی. پ.ن1:قالب وبلاگ عوض شد فقط به خاطر اینکه این یکی سفید بود! پ.ن2(ساعت 10 شب):خوبم.آرومم.خوش گذشت.با افروز کلی خندیدم به خاطر مسخره بازی های همیشه مون.ولی نمیدونم چرا حوصله ندارم.نمیدونم چرا تا رسیدم خونه همه اون انرژیم از بین رفت.همش و گذاشتم دم در و امدم تو خونه! پ.ن3:حذف شد. گلوم درد میکنه. همین. پ.ن1:دعوام نکنیا!! پ.ن2:لجباز اومدم!!! با یه عالمه فکر و برنامه جدید. چه همه کار داریم ,نه؟ پیش به سوی آینده....دوسش دارم.آینده رو میگم! فک کنم... نـــه! اینجا نمیگمش!میمونه واسه خودم و خودت. پارسال که خیلی برام خوب بود.خیلی.خیلی.خیلی. خوب شروع شد...عالی تموم شد. و امسال با این همه کار و برنامه های خوب... پ.ن1:بازم بگم؟ پ.ن2:راستی بسیار خوش گذشت! پ.ن3:امشب؟بعد از چند روز؟ پ.ن4:نداریم! . . پ.ن2:دلم برای اهنگ وبلاگم تنگ شده بود پ.ن3:یه روز از ایران خواهم رفت! شاید این سفر کمی به رفتنم کمک کرد و تصمیمم جدیتر شد پ.ن4:من کمی قاطی کردم.چرا هر چی تو وبلاگم مینویسم همه به خودشون میگیرن؟؟؟؟ من در مورد خودم مینویسم بعد یکی اس ام اس میزنه:من کی این کارو کردم!!!!؟؟؟ در مورد یکی دیگه مینویسم اون یکی میاد تو وبلاگش یه چیزه دیگه مینویسه!!! پ.ن5:اون دلم برات تنگ شده های بالا فقط و فقط برای یه نفره!!! بارباباپا! پ.ن6.فردا برمیگردم. پ.ن7:دیگه همین! هر چند که آخرش تلخ بود ولی... شیرین شد پ.ن:10 روز نیستم.شاید آپ کردم شاید نه. تمام ح و ع هارو درست از ته ته حلق بگو. هر چی دعا و نماز و ... تو مفاتیح اومده بخون!!! . . . ولی یادت نمیمونه که خدا در مورد مهمون چی گفته!!! عمرا!! بخون...شاید خدا به واسطه این خم و راست شدن ها بخشیدمون!!! . زهی خیال باطل! حتما به طرف هم گفتی من از دروغ متنفرم,نه?? بیچاره نمیدونه طرفش چه گذشته جالبی داشته!حتما هم براش جالبه.ظاهرت و دیده و با خودش چه فکرایی کرده...کمی دلم براش میسوزه جرات کردی به کسی بگی یا نه؟به مامان؟بابا؟یا اصلا به خودش گفتی؟یا اصلا چطوری با خودت کنار اومدی؟؟؟؟تا حالا فکر کردی اگر بفهمه چی میشه؟؟؟خودت که نمیگی.چون نمیتونی این افتضاح و جمع کنی...!!!اگر از بقیه بفهمه چی؟؟!! امروز بلیط ها میاد و معلوم میشه که بدبخت شدم یا نه!!! آخه زمان زیادی برای انجام کارام ندارم! دیشب یه شب عالی بود.اولین شب سال جدید و با هم بودیم... پ.ن:من دیگه دوس ندارم این وبلاگ و آپ کنم!!وبلاگ خودمون یه چیزه دیگست
نه به حرفای اون موقع ت و اشک ریختنات نه به الانت!!
من نمیتونم.یادته این جمله تو؟
جالب میشه!
حالا برو خوش باش.
| Design By : Night Skin |



