پ.ن۱:کاملا بی ربط به ماجرای امروز! dege esrari be tarmishesh nadram Life is going on, just let it go... for ever or not? hamishe maharat khassi dashti toon in lahzeha kari koni ke man azab vojdan begiram I really want to cry, but there are lots of people around me, so I can't سعی میکنم خوب باشم البته بدون قرص! سعی میکنم فکر کنم به قسمت!! حتی الان ترجیح میدم با یکی بحث سیاسی کنم!!! فقط نگرانم.مثله صب جمعه. همین. همراه شو عزیز...همراه شو عزیز که این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود.... خدایا کمک کن به این جو گند و مزخرف مشهد. نرو چون فـ.... رو دوباره گرفتن.چون گفتن.....!! نرو چون مردم مشهد اینجورین!چون جو امنیتیه مشهد خیلی وحشتناکه. . . . اینارو نمیخواستم بهت بگم........چرا؟؟؟...... چون تو دختری و من پسر! ببخشید آقای میم.نون ولی این احمقانه ترین دلیلی بود که برای این سکوتت میتونستی بیاری!! شب بخیر. علی و مریم. علی فقط میخواست حرف بزنه.فقط میخواست کسی جز خودشو مریم از این ماجرا خبر داشته باشه. . . این نگرانیها تموم شدنی نیست. این فکرها تموم شدنی نیست. این بغض ها و اشک ها تموم شدنی نیست. جز صبر و دعا چاره ای نیست. خوب نیستم.خوب نیستیم. به خدا نفسم دیگه بالا نمیاد. +ساعت ۴:۳۲ صب شد و هنوز بیدارم.فکر...فکر...فکر... بارون ۱۲ تیر بعدش بارون ۳۰ مرداد. امروز تولد کیه داره بارون مباد؟؟؟ (: آخه ۱۲ ام تولد نیلو و ۳۰ ام تولد من بود. پ.ن۱(ساعت ۲۲:۳۰):امشب تو حیاط رو تاب زیر بارون...کلی چسبید. افطار کردم با ۲ لیوان آب! برای فرار از سوال پیچ شدن بلافاصله بعد از افطار از خونه زدم بیرون.رفتم پیشه امیر سام.تب داشت موش کوچولوی من.واسه همین بهش میگفتم کلوچه فندقیه داغ!! با اینکه پاش درد میکرد و تا دست میزدی جیغ میزد ولی بازم شیطنت!با اون صورتش که دیگه داره مربع میشه!!!باید یه اسم دیگه براش پیدا کنم!! اومدم خونه ولی هنوزم نمیشد موند. (مامان اینا کلی شک کردن به این اوضاع.به این تلفن ها.به اینکه چرا من باید تو حرم با مرهم قرار بذارم؟؟!!) دوباره زدم بیرون و رفتم خونه کتک خورده عزیز. با توام!میدونی منظورم کیه؟عمرا!چون کارت اینه.هر روز یه تعدادو میگیرینو میزنینو بعد هم نصفه شب تو خیابون ولشون میکنین!!!چه شغل شریغی!! ۱۰ رفتم و یه رب به ۱۲ برگشتم خونه!البته اعتراف میکنم که با اینکار شک مامان اینا بیشتر شد!!! پ.ن۱:کلا حوصله حرف زدن ندارم.به جز چت و اس ام اس. پ.ن۲:دلم میخواد الان صدای شهرام ناظری و بلند کنم. دیشب تا حرفا تموم شد و لیلی و ساعت ۴بیدار کردم برای قطره سامی وقتی خوابیدم شد ۵! تا یه کوچولو چشام گرم شد لیلی زنگید که عمه یه یا!منو ۸ بیدار کن برای قطره بعدیش!! ای بابا مگه من ساعتم که کوکم میکنین آخه!!؟؟؟ خلاصه ۸ شد و بیدار کردن لیلی.ساعت ۹ هم که کلاس داشتم!!! من خوابم میاد!با کلی فحش و نفرین ا.ن !!! بیدار شدم. تو کلاس هم که استاد جون با اون اعصابش میخواس منو خفه کنه!چون یا عطسه کردم یا سرفه یا فین فین!!! به قول رعنا مثه این پیرزنا!! خط ثابتمم که قطعه.چون قبض آخرو ندادم!به خاطر ۱۲ تومن قطع کردن. بعدم دفتر خدمات ارتباطیو بانک... بعد برو نون بخر.بعدم زولبیا! رسما خفه شدم از تشنگی. خب همین فعلا. پ.ن۱:دلم برای خاطره نویسی تنگ شده بود. پ.ن۲:روز قدس برم؟به هر کی میگم میخوام برم یه تعداد حرفای مودبانه ردیف میکنه و میگه با این شرایطی که داری میخوای بری؟؟؟آوا که دیشب میخواس منو خفه کنه! سعی میکنم خوب باشم.یه چیزی هم هس به اسم تلقین و قانون جذب!این چند وقت خیلی به کارم اومده! میدونم این وبلاگ لو رفته س!دقت کردی؟میدونم!با توام.با خود خود کثیفت!اینو هم میدونم که بازم ممکنه بیاین سراغم.بازم ممکنه بگین شما باعلیرضا ب!چه نسبتی داری و فعلا اجازه خروج از مشهد ندارین!اشکال نداره.بگین!با این اتفاقایی که داره میفته کاملا پذیرفته م. بذار بگم که بدونی.امروز اعلامیه های تظاهرات روز قدس پخش شد!! خوبم مرهم عزیزم.اوضاع قـ.... هم خوبه.خیالت راحت.مرسی برای مشهد اومدنت. روز قدس مواظب خودت باش. پ.ن۱:برگشتم بعد از کمی دوری.نبودم به خاطر نبود سیستم و ای دی اس ال. پ.ن۲:فعلا دلیلی برای رمزدار کردن مطلبام نمیبینم دوست عزیز! حالا مطمئنم که از اول اشتباه فک میکردم.اصلا از اول دوسش نداشتم.

| Design By : Night Skin |



