با اینکه 3 یا 4 دفعه بیشتر ندیدمش ولی مثله مامان بزرگه خودم خیلی دوسش داشتم. مریم و علی هنوز خبر ندارن...و ما هم بعد از 8 روز امروز فهمیدیم... مونا و مرجان... میدونم چی میگذره بهشون چون تک تک این دقایق برام آشناس... به مونا چی بگم؟ ... و من باز هم ناتوان در حرف زدن... . . . روحش شاد
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت
14:11 توسط لیــلی|
| Design By : Night Skin |

