بالاخره آپ شد! نمی دونم چی بنویسم؟ از حرفهای مریم؟از گریه هاش؟از دلتنگی هاش؟از اومدن 3 روزه علیرضا؟ از همایش روز معمار دانشگاه؟ از همایش کشوری؟؟!!! (چقدر خوشحالم که نرفتم) از عکس های همایش؟ از سینماهایی که رفتم؟ از داداش کوچولوی الهام؟ از خونه بیرون رفتنم؟ از گریه های اون روز عجیب؟ از دلداری های ساناز و الهام ؟ از اس ام اس های مرهم عزیز که هنوز تو گوشیمه! از نگرانی های فرناز و نازنین؟ از راه رفتن تو خیابون و حرف زدن با مرهم!؟ از خوشحالیم برای مشهد اومدنش؟ از همایشی که قراره تو سالن... برگزار بشه؟؟!! از تولد مریم و نقشه های خرید کادو و جعبه های خالی؟ از دوباره کتاب خوندنم؟ از کتاب فروشی امام؟ از این سه زن مسعود بهنود؟ از جامعه شناسی خودمانی؟ از هزار خورشید تابان خالد حسینی؟ از لیلی نام تمام دختران زمین است؟ از آیس پک ها و شیر موزها با مهسا؟؟ از حوصله نداشتن برای خوندن درس ها؟ از حرفهای امشبم با مامان؟حرفهایی که شاید 10 سال بود که تو دلم نگه داشته بودم؟ از اشکهایی که بی اختیار جلوی مامان ریختم؟ از سکوت مامان؟ کاش می تونستم حالا که حرف می زنم همه چیزو بگم... کاش می تونستم به مامان بگم که چه حرفهایی به مرهم گفتم... البته گفتنش هم فایده ای نداره. عمرا اگر باور کنه که ... !!! (چقدر به خاطرش حرف شنیدم...) از... پ.ن1:راستی مرهم جونی.اون روز که حرف می زدیم( همون جایی که آنتن نداشتین!!!) وقتی دوباره زنگ زدین رسیده بودم خونه. مامان گفت با کی حرف می زدی انقدر محترمانه و جدی؟؟؟( آخه مامان عادت کرده که من پای تلفن با صدای خودم حرف نزنم!!!) پ.ن2:هیچی! ترجیح دادم ننویسم!
| Design By : Night Skin |

