تبليغاتX
روزنوشت های یک عدد لیلی - 95.


روزنوشت های یک عدد لیلی

 

5شنبه . ۱۰صبح

از اتوبوس که پیاده شدم یکدفعه هوس پفک کردم!

رفتم تو سوپر و به بسته های رنگی چیپس و پفک خیره شدم.دلم از همون پفک نمکی های مینو می خواست ولی دیگه خبری از اون بسته های نارنجی ساده نبود!

مثله همیشه چند تا میمونک موتور سوار!!! خریدم و راه افتادم به سمت خونه.تا رسیدم بسته شو باز کردم و تند تند برای جبران قدیما خوردم!!!

 

4شنبه شب

و من امروز باز هم حوصله کلاس نداشتم و نرفتم.

به بهـــ .... بگین بره حذف کنه! اینم نتیجه کلاس نرفتن.

کلاس مدیریت هم تو نمازخونه بودم و آهنگهای مخصوص حال و هوای خودم...

و کلاس شیرین تعمیر و نگهداری...امتحان شفـــــــــــاهی و تحویل پروژه!

که از هیچکدوم خبری نشد!

 

3شنبه صبح

آخخ.چقدر هوس بستنی کردم! از همونایی که موقع دوچرخه سواری با افروز می خوردم! آلبالویی!

.

الهــام: لیلی حوصله نداشتم.کلاس بیان نرفتم!کلا هم نمی خوام امروز کلاس برم.الان هم پرومام!!!قرار بذاریم بریم بیرون؟

-5 شنبه خوبه؟

آره

-پس به ساناز هم بگو!

 

3شنبه عصر.کلاس متره

لیلی؟

-هوم؟

فردا امتحان!

-خوب؟

خوب نداره!

-پس چی داره؟؟

هیچی بابا ! نقاشیتو بکش.

.

-بچه ها شنبه بریم همایش؟؟؟

جدیده؟

-آره!

پس بریـــــم!

 

3شنبه شب

-مـ... جونی شما پس کی میاین مشهد؟

رزرو بود.این هفته وقت نداشتم.اگر بتونم تعطیلات خرداد! نمی خوام تو امتحانات باشه.

-چقدر هم که برای من امتحانام مهمه!!! (چرا انقدر بیخیال شدم من؟؟؟)

لیلی تو خیلی شبیه خودمی!! بیام پیشت برات تعریف می کنم!!!

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 12:48 توسط لیــلی| |


Design By : Night Skin

--------------------------------------------------------------------------------