تبليغاتX
روزنوشت های یک عدد لیلی - 108.


روزنوشت های یک عدد لیلی

حوصله فکر کردن برای این پست و نداشتم

باز هم کتابای درسی که لازم داشتم از قفسه بیرون آوردم و گذاشتم رو میز تا شاید بخونمشون!

فرم,فضا,نظم...حوصله خوندنش و ندارم.

باید برم کتابخونه نظام مهندسی با کارت بابای الهام!
حوصله ندارم.

به کتابای تو قفسه م نگاه می کنم..چه همه کتاب نخونده!
بینایی
, همه نام ها (ژوزه ساراماگو)

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد(اوریانا فالاچی)

درخت تلخ , دفترچه ممنوعه (آلبا دسس په دس)

سعی می کنم با کتاب خوندن حواسم و پرت کنم ولی نمی شه

 

شجریان می زارم...

 

علی امروز رفت.شاید سال دیگه برگرده.خودش که می گه نمی تونه بیاد.

زنگ می زنم به مریم

از همه چیز براش می گم.

از جشن فارغ التحصیلی الهه,از مهمونی دیشب ,از عمل مونا و نتیجه ش,از دکتر و از بابا...

بغض..........

بیخیال!

تنها جمله ای که این چند روز به خودم می تونم بگم!

البته بعد از به خدا توکل کن...

 

 این چند روز همه ش تو فکر نیلو ام.

.

.

همین.

 

نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 11:41 توسط لیــلی|


Design By : Night Skin

--------------------------------------------------------------------------------