تبليغاتX
روزنوشت های یک عدد لیلی - 110.


روزنوشت های یک عدد لیلی

تا اینجاس فقط می خندم ولی تا از خونه می ره دیگه حوصله ندارم.

 

این چند روز کارم شده برم تو تراس اتاقم بشینم , اهنگ گوش کنم,کتاب بخونم و زل بزنم به آسمون...

شجریان و نامجو مخصوصا زلف بر باد!

حتی حوصله سریال های ماه رمضون و هم ندارم.

 

دیشب تو تراس نشسته بودم.دلم گرفته بود.

به خاطر یه چیزایی ناراحتم که می گذره...........•

تو دلم داد میزدم..........................دلم برات تنگ شده,میفهمی؟

می گن می فهمی!

فهمیدی خبرم کن!

 

به جز اون دلتنگی بالا ! دلم برای خیلی های دیگه تنگ شده ولی حوصله شون و ندارم!!! اینم یه نوع دلتنگیه دیگه!

فعلا می خوام تنها باشم!!!


نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 9:50 توسط لیــلی|


Design By : Night Skin

--------------------------------------------------------------------------------