تبليغاتX
روزنوشت های یک عدد لیلی - 140.


روزنوشت های یک عدد لیلی

مدتی بود به این وضع نرسیده بودم.

.

.

.

یه عالمه کاغذ ریز ریز و تیکه تیکه شد و بعد هم روونه سطل آشغال...

کاش اتاقم تمیز و مرتب نبود تا میتونستم مثه همیشه همش و پخش زمین کنم

.

.

.

حس انزجار داره بیداد میکنه...!!!!!

من میخوام فرار کنم کسی با من میاد!!؟؟ D:



پ.ن:ایندفعه داریم!

تو رو می دونم که میای,جز تو؟! البته یه چیزی هس...اگر تو باشی فک نمی کنم دیگه کسی لازم باشه بیاد,نه؟

اووووووومممم!پس ظرفیت تکمیل است!


نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 14:28 توسط لیــلی|


Design By : Night Skin

--------------------------------------------------------------------------------