تبليغاتX
روزنوشت های یک عدد لیلی - 170.اشتباه کردم.


روزنوشت های یک عدد لیلی

اشتباه کردم.اشتباه به معنای واقعی.


بعد از چند ماه این اولین دفعه ست که به این شدت بهم ریختم.

که فقط دلم میخواد هندزفری بذارم تو گوشم و گوشم ببندم رو خیلی از حرفا و بزنم به بیابون...

امروز بعد از مدت ها بغض بود و گریه...

الان از اون وقتایی که هیچی آرومم نمیکنه...

نه آهنگ...نه حرف...نه گریه...شاید شاید شاید پیاده روی...نمیدونم...

نه میتونم رو پروژه ها کار کنم نه امتحان شنبه نه به موضوع پیش اومده فکر کنم.

هیچی.

تقریبا فقط دارم کاغذ خط خطی میکنم و secret garden گوش میکنم.

.

میدونم نخوابیدی و داری سیگار میکشی!

کاش یه راهی هم پیدا میکردی واسه آرامش اعصاب من.

میدونم داری فکرات و مرور میکنی.داری تلاش میکنی جمعشون کنی تا بهم بگی.

.

من محکومم...به شکستن سکوت...

از سکوتی که خودمم نمیدونم از کجا نشات گرفته.

سکوتی که داره دلخورت میکنه.

سکوتی که فکر میکنی برنامه ریزی شده ست.

و سکوتی برای مخفی کردن شاید.

کاش میتونستم قانع ت کنم که اینطور نیست...

.

"ازت ناراحت نیستم...گله دارم"

نمیدونم این گله از کجا شروع شد به اومدن...

از 2شنبه (شایدم یه روز دیگه.الان انقدر پریشون هستم که یادم نمیاد چه روزی بود) که من یدفعه هوس شیطنت کردم...؟؟

میبینی؟

شیطنت...همین و بس.

.

الان دیگه من نمیخوام برگردم تو گروه.

به قول تو این مدت داشتیم با آرامش زندگیمون و میکردیم...

.

.

.

اشتباه کردم.


پ.ن1:دوس دارم فردا روز بهتری باشه برامون.

پ.ن2:میدونم باز میگی:چرا حرفات و نمیگی؟مینویسی؟

چون رفتیم که استراحت کنیم!و من بیشتر از این طاقت حرف نزدن نداشتم.

پ.ن3:دیشب زنگ زدی بیدار بودم.جواب ندادم و داشتم فکر میکردم.

کاش جواب میدادی.چون واقعا اون موقع دلم میخواست اون چیزی که تو اس ام اس و وبلاگ خودمون گفتم و بهت بگم.(:


نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 16:58 توسط لیــلی|


Design By : Night Skin

--------------------------------------------------------------------------------