تبليغاتX
روزنوشت های یک عدد لیلی - 173.


روزنوشت های یک عدد لیلی

امتحان ریاضی اونی نشد که میخواستم.رسما 3نمره ش پرید!

خوردم به مشکل همیشگی! قاطی کردن!

ولی پروژه عالی بود.با اینکه از خود شیرینی بیزارم ولی خوب من چی کار کنم!فقط 5,6نفر کار آورده بودن!


و امروز...

رسولی عزیز و کروکی...

اینبار هم از کارام راضی بود.فک کنم باهام دوس شده این استاد!

هفته دیگه میان ترم گذاشته.یعنی تحویل تمام کارها از اول ترم تا الان.هر چی هم که نداری خب!باید کامل کنی دیگه!

طبق معمول برنامه م و رو تخته وایت برد نوشتم!

اگر بخوام کمی بیشتر از کارایی که گفته انجام بدم میشه 22 تا کاره انجام نشده!

چه عالی!

و اما ابراهیمی عزیز که از هفته پیش کینه به دل گرفته بود!

کلی کار برای هفته دیگه!

مهم نیس.

من همش و کامل و درست انجام میدم...کلی وقت هس!!!

.

دیگه حالم داره از پاساژ پویا و نیمرخ و کسری با اون کتابای هنر در گذر زمانش و اقایون محترم پرینتی و صحافی چی بهم میخوره!

.

کلاس نرم افزار تشکیل نشد!چه بهتر!

نیتجه ش یه طرقبه عالی بود با افروز تو بارون.و طبق معمول جینگول بازی های من و افروز.

صفا میکنم با این دختر عمه.جبران تمام ضد حالهای بچه های فامیل و میکنه!!!

.

"عمه للا اومیی پیشم بیام شتلات بیال!باشه؟پاشتیلم بیال.الان دالم عیی بابا میبینم.تموم شد ایگم بابا وحید شمالتو بیگیله"

آخه بچه فک نمیکنی دل عمه ت ضعف میره و دلش میخواد بگیره تو بغلت یه عالمه فشارت بده؟؟هوم؟



نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 22:44 توسط لیــلی|


Design By : Night Skin

--------------------------------------------------------------------------------