تبليغاتX
روزنوشت های یک عدد لیلی - 176.


روزنوشت های یک عدد لیلی

یه لحظه حس عذاب وجدان اومد باز!

.

.

.

امروز عالی بود... همه چیز آروم و شیرین...چقدر دوس داشتم...

بماند.

نمیخوام در موردش چیزی بگم.چون نمیتونم آرامشش و توصیف کنم.

.

.

.

باز شهرام ناظری...باز دور کردن مسیرها...ولی اینبار بدون بارون...چرا این چند روز انقدر با این آهنگ خوشم؟

نتیجه ش شد خرید شام!

.

.

.

یه عالمه کار دارم.تازه یاد امتحان 2شنبه هم افتادم...

م ن    ن م ی خ و ا م    ا ن د ی ش ه 2    ب خ و ن م  .

واقعا دیگه از این درس ها و بحث ها خسته شدم.فک کنم از بینش دوم دبیرستان این چیزارو خوندیم.

نبوت

وحی و انواعش!

پیامبران اولولعزم!!!فک کن!

آخه اینا چه ربطی به من داره؟هوم؟

دونستن انواع وحی چه سودی برای زندگی من داره؟

.

.

.

رسما تعطیل!


پ.ن1:امشب هم نشد سوپ نخوریم!(((:


نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 22:16 توسط لیــلی|


Design By : Night Skin

--------------------------------------------------------------------------------