تبليغاتX
روزنوشت های یک عدد لیلی - 180.


روزنوشت های یک عدد لیلی

نه!هر روز به یادتیم!!!!خیالت راحت!

وای چقدر امروز به این حرفت خندیدیم!!!بازم ماهارو مورد لطف خودت قرار بده!

.

.

.

امروز به یاد روزای 2سال پیش با هم بودیم و خندیدیم.سعی کردیم از تک تک دقایق استفاده کنیم.

ماجرای همایش امروز واقعا تبدیل به یک خاطره جالب شد.کم مونده بود وسط خیابون بیافتیم از خنده!

شام...کادو...بستنی!

.

چقدر عالی بود امشب.کلی دوسش داشتم.


پ.ن1:چرا این راپیدا هر کار میکنم جوهرشون خاکستریه!!؟؟

پ.ن2:به قول 2 نفر:طفلکی ضایـــــــــع شد!!!

پ.ن3:thank you for my magnificent life

mr خدا!این برای شما بود.


نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:36 توسط لیــلی|


Design By : Night Skin

--------------------------------------------------------------------------------