تبليغاتX
روزنوشت های یک عدد لیلی - 182.


روزنوشت های یک عدد لیلی

چه 5شنبه خوبی بود.

اینم از نتایج application.

باید بری.با توام!نیمه مرداد.خیلی زودتر از اون چیزی که فکرشو میکردم.دقیقا یه ماه زودتر.زمان کمی نیس.

به قول اسما آدم نمیدونه خوشحال باشه یا ناراحت.

اونم نامردی نکرد و شروع کرد به توضیح مراحل غصه خوردن!!

1.الان  2.یه ماه مونده به زمان رفتن   3.هفته آخر    4.تا یه ماه بعد از رفتن!!

چاره ای نیس.

ظاهرا بعدش شیرین تره.

.

دیشب دوس داشتم تو اون بارون عجیب کلی راه برم!

.

دیشب مهمون داشتیم...خوش گذشت...کلی خندیدیم...دلم نمیخواد این جمع و هیچوقت از دست بدم.

در عجبم که میکی دیشب چه جوری سالم از اینجا رفت با این همه بلایی که سرش اومد!!!

چرا انقد شری بچه؟چرا همه میگن به من رفته!!؟؟

.

میگن فردا امتحان دارم!

میدونم که دارن شوخی میکنن!!!!


پ.ن1:مثله هر هفته دلم میخواد برم خادر!


نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:7 توسط لیــلی|


Design By : Night Skin

--------------------------------------------------------------------------------