تبليغاتX
روزنوشت های یک عدد لیلی - 190.


روزنوشت های یک عدد لیلی

خوبم بسی.

دارم سعی میکنم بفهمم موضوع چیه!

فکرم و تقسیم کردم به هزار!هر قسمت مربوط به یه چیزی میشه!

درسا و دانشگاه,کلاسی که قراره 5 تایی با هم بریم,تابستون و کلاسایی که میخوام برم یا میخوایم بریم,کتابخونه,افروز,مرداد و رفتن تو!(کی دقیقا!!!!)یه عالمه کتابی که لیست کردم بگیرم,ستاد انتخابات موسوی!!!,کروبی یا موسوی؟؟!!......

چند وقتی بود هیچ بحث سیاسی نکرده بودم ولی وقتی دنبال کتابی از حسن نراقی بودم با آقای کتابفروشی صدرا حرف زدیم و زدیم و زدیم...تا 2 که دیگه میخواس تعطیل کنه!!!

.

یکی از قدیمی ترین و صمیمی ترین دوستام و پیدا کردم اونم تو فیس بوک...اول دبستان با هم بودیم!تقریبا 15 سال ازش بی خبر بودم!!!!

.

چرا امیرسام انقد موش موشیه!!؟؟

.

چرا میکی انقد شر و پر انرژیه؟؟

دوستون دارم یه عالمه.


پ.ن1:اقای برادر کوچیکه و خانوم زن داداش کوچیکه دلم براتون به شدت تنگیده.یه سال داره میشه ها!!!


نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 22:50 توسط لیــلی|


Design By : Night Skin

--------------------------------------------------------------------------------