تبليغاتX
روزنوشت های یک عدد لیلی - 191.


روزنوشت های یک عدد لیلی

امروز با افروز بودم.کمی داریم برای اینده نه چندان دورمون برنامه ریزی میکنیم.

چقدر خوب میشه همونی بشه که میخوایم.

.

.

دیروز رفتم پیش اساتید قبل!

ناصری,بختیاری,خراسانیان...

به شدت دلم تنگ شده بود.چقدر چسبید.چقدر بچه های ورودی 86 بامزه شده بودن!!!

حتی بختیاری یادش بود که چقدر شاکی بودم از داغونی!!!

خندید و گف دیگه راحت شدی از اینجا!منم داد زدم:بلــــــــــــــــــــــه!

.

.

یه سفر یه روزه شاید.ما 5 تا(من,مهسا,اسما,مریم,هدیه)!با اون 4 تا(نگار,مهری,الناز,پریسا)و 3 یا 4 نفر دیگه(افروز,لیلا,سیما)!

زیادیم اگر همه بیان.البته + احمد!


نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 22:28 توسط لیــلی|


Design By : Night Skin

--------------------------------------------------------------------------------