تبليغاتX
روزنوشت های یک عدد لیلی - 197.


روزنوشت های یک عدد لیلی

بالاخره تلفن ستاد و جواب دادم.

-سلام خانوم ....!....هستم از 88.امروز حتما یه سر بهمون بزنین که کمکتون و لازم داریم.

ساعت 5 جلسه بود و بعد هم ادامه کارا.

سارا رو دیدم.تو فیس بوک ازش خبر داشتم.آخرین دفعه ای که همدیگرو دیدیم جلسه جبهه مشارکت و خاتمی بود.

با 4 نفر دیگه رفتیم سراغ کارا.تجربه خیلی خیلی جالبی بود.اصلا فکر نمیکردم انقد باحال باشه.

بماند که بعضی جاها تا میگفتیم از ستاد میرحسین موسوی اومدیم میخواستن بزننمون و میگفتن:نــــــــــــــــه!فقط احمدی نژاد ولی خب به هر حال جالب بود.

.

مامان اینا همچنان نگران و مخالف با این حرکت!

میدونم چه جوری راضیشون کنم!!!!!!


پ.ن1: 30 ساعت و 30 دقیقه.

پ.ن2:من الان برای از این حال در اومدن هر کاری و انجام میدم.

پ.ن3:چه بلاتکلیفیه جالبی!


نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 21:4 توسط لیــلی|


Design By : Night Skin

--------------------------------------------------------------------------------