تبليغاتX
روزنوشت های یک عدد لیلی - 201.


روزنوشت های یک عدد لیلی

کلا کلاس نرفتم!اونم یکشنبه!!!

از دیروز حوصله نداشتم.هیچ کدوم از کارای تحویلی و انجام نداده بودم.

این چند روزم فقط داره میگذره با افروز.

5شنبه,جمعه,شنبه شب و امروز عصر به بهانه خرید مانتو و فردا عصر به بهانه تولد مجدد افروز!!

امروز باز هم ادامه حرفها و بحثهای این چند وقت بود...

از کارای 4شنبه,از هماهنگ کردن برای رفتن ستاد,از دی سیستم و مدرسان و هاشمی و .......!

تمام راهنمایی و احمدآباد...با کمی بارون.

ایس پک,جگر,بستنی و در نهایت چیزبرگر!!!

تو راهنمایی برگه های تبلیغاتی موسوی و برنامه سخنرانی فردا رو بهمون میدون!

هی میگم اقا من خودم خبر دارم!بیخیال نمیخوام!

نـــــه!بدین به دوستاتون!

منم یه عالمه ازش میگیرم و تو راه به بقیه میدم!

.

شب با مریم و علی با خیال راحت صحبت میکنم.دلم به شدت براشون تنگ شده.

از همه چیز میگیم.

از درسا,از دانشگاه,از ستاد و کارای من و استرس علی حتی!,از موسوی یا کروبی,از تصمیم من برای 2سال دیگه م و خوشحال شدن علی...

حتی فکرشم نمیکرد که از حالا بخوام بهش فکر کنم و براش برنامه ریزی کنم!

(آخه الان وقت اس ام اس از ستاده آقای خـ....؟؟اونم برای جلسه اصناف؟؟)

.

آخیش!

بالاخره مدل لپ تاپ انتخاب شد.قطعا از اینجا نمیگیرم و علی با خودش میاره.حالا یا از انگلیس میگیره یا کانادا.

یه 2,3 ماه دیگه باید صبر کنم تا برسه دستم.

.

تابستون پارسال پروژه مشترک من و مهسا که شکست خورد!!!!((((:

حالا کم کم باید برم سراغ پروژه شماره 2!!!!


پ.ن1:حوصله هیچ پی نوشت و پس نوشت و ندارم!پس نداریم.


نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 0:46 توسط لیــلی|


Design By : Night Skin

--------------------------------------------------------------------------------