از دیروز حوصله نداشتم.هیچ کدوم از کارای تحویلی و انجام نداده بودم. این چند روزم فقط داره میگذره با افروز. 5شنبه,جمعه,شنبه شب و امروز عصر به بهانه خرید مانتو و فردا عصر به بهانه تولد مجدد افروز!! امروز باز هم ادامه حرفها و بحثهای این چند وقت بود... از کارای 4شنبه,از هماهنگ کردن برای رفتن ستاد,از دی سیستم و مدرسان و هاشمی و .......! تمام راهنمایی و احمدآباد...با کمی بارون. ایس پک,جگر,بستنی و در نهایت چیزبرگر!!! تو راهنمایی برگه های تبلیغاتی موسوی و برنامه سخنرانی فردا رو بهمون میدون! هی میگم اقا من خودم خبر دارم!بیخیال نمیخوام! نـــــه!بدین به دوستاتون! منم یه عالمه ازش میگیرم و تو راه به بقیه میدم! . شب با مریم و علی با خیال راحت صحبت میکنم.دلم به شدت براشون تنگ شده. از همه چیز میگیم. از درسا,از دانشگاه,از ستاد و کارای من و استرس علی حتی!,از موسوی یا کروبی,از تصمیم من برای 2سال دیگه م و خوشحال شدن علی... حتی فکرشم نمیکرد که از حالا بخوام بهش فکر کنم و براش برنامه ریزی کنم! (آخه الان وقت اس ام اس از ستاده آقای خـ....؟؟اونم برای جلسه اصناف؟؟) . آخیش! بالاخره مدل لپ تاپ انتخاب شد.قطعا از اینجا نمیگیرم و علی با خودش میاره.حالا یا از انگلیس میگیره یا کانادا. یه 2,3 ماه دیگه باید صبر کنم تا برسه دستم. . تابستون پارسال پروژه مشترک من و مهسا که شکست خورد!!!!((((: حالا کم کم باید برم سراغ پروژه شماره 2!!!! پ.ن1:حوصله هیچ پی نوشت و پس نوشت و ندارم!پس نداریم.
| Design By : Night Skin |

