تبليغاتX
روزنوشت های یک عدد لیلی - 205.


روزنوشت های یک عدد لیلی

این 2,3 روز تمام وقتم رفت برای پروژه انسان طبیعت.

چشمام خسته شد.یه چشمم به سایتهای معماری بود و پاورپوینتش یه چشمم به لینکهایی که بچه ها تو فیس بوک میذاشتن و بالاترین و ...

دیروز امیرسام پیشم بود.یه چیزی شده تو مایه های نخود فرنگی و آلوچه!!

آخ از وقتی که باهاش حرف میزنم و اون آواز میخونه...

کاش علی هم بود و میدیدش...

با اون چشمای بزرگ سیاهش!موووووووش!

.

امروز با میکی حرف زدم.گوش و گرفته و میگه:من اومدم مکه.توام بیا با هم بازی کنیم!!!

تا چند روز دیگه قراره دوچرخه دار بشه!

.

از شبی که مناظره موسوی و محمود جان!!!تموم شد هر شب سجاد شلوغه.همش سوت و بوق و شعار.

هر خبری میشه همیشه ختم میشه به سجاد و چهارراه بهار.

هر شب تا 2 ادامه داره!تو رو خدا بذارین بخوابیم!

.

چه همه خبر عروسی و دامادی از بچه های دانشگاه امروز بهم رسید!

چه خبره باباااا!چه عجله ایه؟؟؟؟

آخه 5 نفر تو این 2 ماه؟؟؟؟

.


پ.ن1:ادب مرد به از دولت اوست

پ.ن2:دولت انگلیس به زبون خودمونی:ما کی عذر خواهی کردیم؟؟؟



نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 1:9 توسط لیــلی|


Design By : Night Skin

--------------------------------------------------------------------------------