تمام بغض این چند روزم شکسته شد... بغضی که از دیدن شکنجه هم سن و سالهام دیده بودم... بغضی که به خاطر فیلم هایی که این چند روز بی بی سی گذاشته... بغضی که از شنیدن خبر شهادت مصطفی غنیان داشتم... و بغضی که با دیدن فیلم دختری که تو تظاهرات دیروز با صورت غرق خون رو زمین افتاده بود... و امروز با خوندن خبر شهادت ندا بغضم ترکید... . چقدر دلم میخواست تهران بودم تا هر روز تو خیابونها بودم... الان بیشتر از هر وقت دیگه دلم میخواد از این شهر مرده برم... شهری که انگار انسان با غیرتی نداره... پس چی شدن اون موج سبز مشهد؟اون همه حامی موسوی؟اون همه سبزپوشی که برای دیدن خاتمی اومده بودن؟ پس چرا الان که باید تو خیابون باشین هیچ کس نیست؟ چرا همه آروم زیر کولر خونه تون نشستین؟ من دیگه نمی خوام اینجا بشینم از پشت کامپیوتر اخبار و دنبال کنم. نمی خوام از صبح یه چشمم به بی بی سی باشه و یه چشمم به جزوه های امتحانی! میخوام منم سهمی داشته باشم برای آزادی وطنم. . . . مشهدی ها تو رو خدا از خواب بیدار شین.الان وقت خرید و گردش و سینما رفتن نیست.وقت رزرو تور آنتالیا نیس!!! . . . نمیتونم درس بخونم وقتی صدای فریادهای پدر ندا یادم میاد........ندا نترس...ندا بمون...ندا نترس...ندا نمیتونم به لیست دکترهایی که باید(باید و باید!!)برم فکر کنم. نمیتونم آروم بشینم! نمیتونم..
| Design By : Night Skin |

