از حالا با همه طی کردم من همون لباس آبی رو میخوام بپوشم.همونی که به جز من خیلی های دیگه هم دوسش دارن!!!! ولی چند روزه به این نتیجه رسیدم که یه لباس دیگه هم برای سیانس دوم عروسی (12 تا ...! ) بدوزم بد نیست. دیروز عصر بعد از رفتن خونه آقای غنیان به خاطر مراسم عید اول مصطفی غنیان با یه اعصاب به هم ریخته رفتم برای خرید پارچه. اصلا نمیخوام از مراسم عید اول حرف بزنم. هیچی. پارچه انتخاب کردم ولی نخریدم.و بعد از یک پیاده روی طولانی خودم و مهمون انتشارات امام کردم! چند ماهی بود نرفته بودم.تا رفتم تو آقای ... گفت: سلام خانوم بهـ....ی! پارسال دوست امسال آشنا!کجا بودین تا الان؟یه عالمه کتاب اومد و رفت و شما نیومدین!!! بعد از کلی حرف از همه چیز به خصوص انتخابات و مردم مشهد!نگاهی به کتابا انداختم و یه سری آمار گرفتم از کتابای جدید وقول دادم زودی برگردم!بعد از 10 تیر. (کتابای قبلی و از خرد گرفته بودم.همونی که کلی باهاش بحث سیاسی کرده بودم.) تا رسیدم خونه ساعت 10 بود و باز صدای الله اکبر و مرگ بر دیکتاتور از همه جا میومد. بابا هنوز هر شب الله اکبر میگه..... دلم بادکنک سبز میخواد! . . میرم تو بالاترین و باز هم خبر...از اونجا میرم فیس بوک,روز آنلاین,موج سوم و ... بعد از همه اونا میرم vaio ,united kingdom....علی میخواد من و بکشه! پ.ن1:دلم بادکنک سبز میخواد باز هم! پ.ن2:این سبزا رو که سبز میکنم!! یاد چند ماه پیش میافتم که کلماتم رنگ داشت! پ.ن3:شنبه امتحان اندیشه 2!!یعنی فاجعه ترین امتحان!
| Design By : Night Skin |

