مامان فرنی درست کرده.از همون کاکائویی
ها.از همونایی که یه عالمه پودر کاکائو داره.مثله همیشه. بوش تموم خونه رو برداشته.یاد روزای یک
سال و نیم پیش افتادم که به خاطرت چقدر میگفتم مامان فرنی درس کنه و البته سفارشی
و پر کاکائو.چون خودت گفته بودی اینجوری دوس داری.و اینو هیچوقت نه من یادم رفت و
نه مامان. از اتاقم که میخوام بیام به در کمدم تکیه
میدم.همون کمدی که همیشه پر بود از دفتر و وسایل معماری و مقواهای ساخت 1 و 2
کرباسچی!یه نگاه به درخت سرو میندازم و یه نگاه به گوشه تخت.یه نگاه به فرش و جورابهای
قرمز راه راهمون!و یه نگاه به بک گراند کامپیوتر. از پله ها که میام پایین یه عالمه خاطره
دیگه برام زنده میشه. به پله های آشپزخونه که میرسم یاد روزای پروژه وحشتناک اون
ترم که نمیدونم ترم چند بود میافتم.همون ترمی که پروژه هاش تمومی نداشت و چند شب
تا صبح بیدار خوابی کشیدیم!همون ترمی که سه تایی رفتیم رو تخت اتاق کناری خوابیدیم
و ساعت و کوک میکردیم برای نیم ساعت بعدش!خوابیدیم از 2:45 تا 3:15 . چرا به پله ها که میرسم یاد این خاطره
میافتم؟شاید به خاطر پرش های شیطنت آمیز تو بود از اون پله ها!شاید به خاطر ... کاش همیشه همون جور باشیطنت بودی.کاش
همیشه برق شیطنتت و تو چشات میتونستم ببینم.کاش همیشه خندون بودی و البته ...آروم
. چقدر این موقع هات و دوس داشتم. مامان فرنی هارو ظرف کرده و گذاشته تو
یخچال.یکی بر میدارم.از همون ظرفای همیشگی.یادته چه جوری بود؟ سفید
با گلهای رنگی. منتظر جمله همیشگی مامان میمونم.جمله ای
که هر دفعه موقع فرنی خوردن من تو دلم میگم و مامان بلند... "جای مهدیه خالی" آره.
| Design By : Night Skin |

