تبليغاتX
روزنوشت های یک عدد لیلی - 222.


روزنوشت های یک عدد لیلی

  عصر میرم بیرون برای خرید شلوار خاکستری!

چرا امروز من یه عالمه دوست و دیدم؟؟امشب الهه و فرانک و لیلی و دیدم و البته با مونا و مریداو الینا! و همینطور غزل با مامان و باباش!!!

بستنی عسل یار فراموش نشدنی تابستونا!

با افروز میام خونه.هوا عجیب مستت میکنه.خنک شده و باد و ابر و نور ماه و کمی بارون.

شلنگ آب و از پای درخت خرمالو برمی دارم موزاییکای حیاط و خیس خیس میکنم و بعد از اون مثله همیشه 2 تا درخت کاج سوزنی.چه نسیم خوش بویی...

تشکهای تاب و میارم و میشینیم.حرف حرف و حرف...ناراحت میشیم و پشیمون.میخندیدیم.همه چیز با هم...

حرفهای همیشه... از آینده که چقدر ازش میترسیم.آینده گنگ.

از فرار از مشهد و شاید از ایران.

از فوق لیسانس و خونه مشترک من و افروز. از دنبال راه حل برای ماجراهای پیش اومده...و ختم شدن به برنامه یکشنبه.

از حس عذاب وجدان لعنتی.

و یه عالمه حرف دیگه.


چقدر دلم میخواد هر چه زودتر یه راه حل س ب ز پیدا کنم. 


پ.ن1:بازم میگم:آره یا نه؟

پ.ن2:باز بالاترین.دیگه اعصاب خوندن اخبار سیاسی ندارم.دیگه حتی برام مهم نیست که 4 تا صندوق رای تو کتابخونه شیراز پیدا کردن!!!یا مهم نیست که رای ها تا نخورده بوده!!!

نسبت به صدای احمدی نژاد که آلرژی گرفتم.حتی صدای سیاوش اردلان و پونه قدوسی و نادر و هر کی که تو بی بی سی هست هم میره رو اعصابم.نسبت به مردم مشهد هم که...!دیگه خبری از الله اکبر هم نیست.بعد میان مسیرهای راهپیمایی 18 تیر برای مشهد مشخص میکنن!!!!


نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 0:0 توسط لیــلی|


Design By : Night Skin