عصر میرم بیرون برای خرید شلوار خاکستری!
چرا امروز من یه عالمه دوست و دیدم؟؟امشب
الهه و فرانک و لیلی و دیدم و البته با مونا و مریداو الینا! و همینطور غزل با
مامان و باباش!!!
بستنی عسل یار فراموش نشدنی تابستونا!
با افروز میام خونه.هوا عجیب مستت
میکنه.خنک شده و باد و ابر و نور ماه و کمی بارون. شلنگ آب و از پای درخت خرمالو برمی دارم
موزاییکای حیاط و خیس خیس میکنم و بعد از اون مثله همیشه 2 تا درخت کاج سوزنی.چه
نسیم خوش بویی...
تشکهای تاب و میارم و میشینیم.حرف حرف و
حرف...ناراحت میشیم و پشیمون.میخندیدیم.همه چیز با هم... حرفهای همیشه...
از آینده که چقدر ازش میترسیم.آینده گنگ.
از فرار از مشهد و شاید از ایران.
از فوق لیسانس و خونه مشترک من و افروز.
از دنبال راه حل برای ماجراهای پیش اومده...و
ختم شدن به برنامه یکشنبه.
از حس عذاب وجدان لعنتی.
و یه عالمه حرف دیگه. چقدر دلم میخواد هر چه زودتر یه راه حل س ب ز پیدا کنم. پ.ن1:بازم میگم:آره یا نه؟ پ.ن2:باز بالاترین.دیگه اعصاب خوندن اخبار سیاسی ندارم.دیگه حتی برام مهم نیست که 4 تا صندوق رای تو کتابخونه شیراز پیدا کردن!!!یا مهم نیست که رای ها تا نخورده بوده!!! نسبت به صدای احمدی نژاد که آلرژی گرفتم.حتی صدای سیاوش اردلان و پونه قدوسی و نادر و هر کی که تو بی بی سی هست هم میره رو اعصابم.نسبت به مردم مشهد هم که...!دیگه خبری از الله اکبر هم نیست.بعد میان مسیرهای راهپیمایی 18 تیر برای مشهد مشخص میکنن!!!!
| Design By : Night Skin |


