تبليغاتX
روزنوشت های یک عدد لیلی - 225.


روزنوشت های یک عدد لیلی

امروز صبح تحویل درک و بیان بود.خب!تموم شد.اصن مهم نیس چند میشم.

یه عالمه لباس امروز شستم.دلم لک زده بود برای تمیز شدن یه دفعه ای!!

با علی صحبت میکنم.مریم همچنان نالون برای اینکه ماه رمضون که میاد مشهد,پسران کریم تعطیله!!

کلی میخندم بهش.در جواب سوالش که ازم میپرسه چی بیاریم برات میگم لپ تاپ!

میگه :پررررررروووو.تا من نگیرم برای هیچکس نمیگیریم!مدلش و که میگم علی خوشش میاد و میگه عالیه.پس تموووم.این از اولین پروژه امسال.

کلی دلم براشون تنگ شده.خیلی خیلی خیلی.

عصر مقادیری اس ام اس میزنم.همش از یه کامنت تو فیس بوک شروع شد!

(یه دفعه یادم افتاد.خدایا عناصر و نیفتما!!)

باید میرفتم خونه خاله.نیم ساعتی بیشتر دووم نمیارم.میزنم بیرون.میرم میرم و میرم...

هاشمیه تا فلسطین.فلسطین سوار اتوبوس میشم.اصلا نمیدونم مقصدم کجاست؟!

تا سوار میشم یکی از پسرای ترم پایینیه اون دانشگاه و میبینم که چند دفعه ای گفته امتحانات تموم شد خبر بده که کارت دارم برای درسا و راهنمایی و منابع کنکور و ...

کلی حرف زدیم.از همه چیز.تا من و میبینه میگه:هنوز نگرفتنت!!؟؟

یکی نیس بگه آخه من و چرا باید دستگیر کنن!!؟؟؟

از درسا میگیم,از سربازی که معاف شده,از دانشگاه آزاد,از برنامه ش برای کانادا رفتن,از کلاسای دکتر صدیق,از سایتش با دکتر صدیق,از کتابی که تا چند وقت دیگه چاپ میکنه در مورد فنگ شویی البته با کمک مهندس قناد و ....

عجب بچه فعالی!غبطه میخورم بهش.

یاد 3,4 سال پیش خودم میفتم!

خدافظی میکنیم و میریم...

برمیگردم خونه.هیچکس نیست.به باغچه ها آب میدم و باز میام بیرون از خونه.

میرم پارک نیلوفر و ....

.

بماند.


نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 20:58 توسط لیــلی|


Design By : Night Skin

--------------------------------------------------------------------------------