خودمم میدونم که خوب حرف گوش میکنم ولی نمیتونم خوب در مورد خودم و مشکلات خودم حرف بزنم. همش و نگه میدارم برای خودم و دل خودم. ماشین و طالقانی میزاریم و راه میریم و حرف میزنیم...دلم برای
شوگر تنگ شده ولی خب ترجیح میدم فعلا به حرفای افروز گوش کنم البته موقع
پیاده روی... میرسیم به میدون تقی آباد.نمیدونم چرا این چند روز همه چی ختم میشه به تقی آباد!!! دوباره مسیر و برمیگردیم. از خودمون میگیم.از برنامه ها.از درس خوندن باز هم!,از موندن یا رفتن,میدونیم که هر دو رفتن و ترجیح میدیم ولی خب...! میدونم که رفتن من ختم میشه یا به انگلیس یا ایتالیا.ولی افروز همچنان مردده. هوس بستنی میکنیم و میرسیم به سفیدبرفی...نه.جیگر یه چیزه دیگه س.خیلی وقت بود هوس جیگر کرده بودیم ولی نشده بود بریم... . امروز وقتی داشتم تمرین کلاس اسکیس و انجام میدادم به بابا
گفتم.موافقه.میدونم.هیچوقت با رفتن و درس خوندن مخالف نبوده ولی دلش
میگیره... امروز صب باز هم با افروز بودم.ادامه تحقیقات و ادامه حرفها...بازم موقع رفتن میگه:لیلی من چی کار کنم!؟ . امروز 18 تیر بود. ساعت 4:30 میرم بیرون تا ببینم خبری شده یا نه!؟ نه.هیچی. تمام شهر و میرم.هیچ خبری نیست.واقعا جالبه. چه شهر دوست داشتنیه این مشهد.جدی جدی به همه هموطنام توصیه میکنم زندگی تو این شهر و از دست ندن!!! 18 تیر هم ساکت بود. . رفتم استخر.هیچی آروم کننده تر از این نیست.2 ساعت.عالی بود. . امشب میکی اینجا بود.میکیه 2 سال و 8 ماه و 18 روزه من!! با یه رکابی قرمز و شلوار بگی!! که حالا داره قشنگ حرف میزنه و داستان تعریف میکنه. حالا به قول خودش شده اسپایدرمن و من شدم براش بتمن و میخواد از طبقه بالا پرواز کنه پایین!!(خدا بحیر بگذرونه) "بتمن فلال کن .با تالام الان میگیلمت.!!! " "من شیلینی میخولم تا قوی بشم تا اسپایدلمن بشم " حالا دیگه کلی شعر میخونه,یه عالمه فیلم و کارتون دیده و برات تعریف میکنه.از دزد عروسکها و شرک بگیر تا برسی به فیلم زنها فرشته اند!!تا ده میشماره,کمی از حروف انگلیسی بلده و به آقای پلیس مکه میگفته:hello !! همه چیزش به من رفته!تمام بچه گی هام و دارم تو میکی میبینم.تمام شیطنت هاش و جواب همه دادن!حتی غذا تو دهن نگه داشتنش!!!!!! دلم میخواد زودی بره کلاس شنا و ژیمناستیک. (: خدایا واسه همه چیز ممنون
| Design By : Night Skin |

