یه چیزی افتاده تو کله م و به این راحتی ها هم نمیره بیرون. از موهای صاف و لخت و بلند کمی حوصله م سر رفته. امروز مهدیه کارت هارو آورد.میزنم تو سرش میگم آخه خجالت نمیکشی وقتی بزرگترت عروس نشده تو میری عروس میشی!!!؟؟؟ (چقدرم که من علاقه دارم به این حرکت مضحکانه...البته از نظر من!) کلی خوشحالم و البته خیلی بیشتر متعجب از عروس شدنش.بهش نمیخورد اصلا!! صب کلاس مهندس ... خوب بود.از کارام تعریف کرد و خوشش اومد. درسته استادی استاد جون ولی اگر یه دفعه دیگه من و مدلت کنی و بکشی,میکشمت!!! چرا کارای خونه تموم نمیشه؟؟؟؟ پروژه دوم تابستون هم شروع شد.تارم حاضر شد و امروز یحتمل میرم میگیرمش. حالا کی برم کلاس و دیگه نمیدونم. پروژه سوم هم که هنوز معلوم نیس.میذارمش برای مرداد.شاید. خلاصه خوبم. (: مرسی خدا بازم.
| Design By : Night Skin |

