تبليغاتX
روزنوشت های یک عدد لیلی - 292.


روزنوشت های یک عدد لیلی

بر خلاف اینکه فک میکردم اصلا حوصله انجام دادن کارای طرح و ندارم ولی دیشب وقتی برگشتم تمام کارا رو انجام دادم حتی راندو و تبدیل شد به یکی از بهترین تحویل های کلاسی.

بیدار شدن ساعت 7 تبدیل شد به 7:15,7:15 به 7:30 و اخرم شد 7:40!

فک کنم برنامه کیش با بچه ها داره جدی میشه.
من,مهسا,اسما و احمد,فرانک,نگار و شاید بهروز,احتمالا شیرین و حمید,دختر خاله مهسا و شاید افروز.
یا تو آذر یا تعطیلات بین 2 ترم...


نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 13:49 توسط لیــلی|


Design By : Night Skin

--------------------------------------------------------------------------------