تبليغاتX
روزنوشت های یک عدد لیلی - 44.چرا اینگونه می شوم؟


روزنوشت های یک عدد لیلی

 


محبوب من!

چرا هر بار گفتم ديگر آماده مي شوم و به نماز مي ايستم

و در برابرت مناجات مي كنم،

بر من بي حوصلگي و كسالت افتاد و

به هنگام نماز، حال مناجات با تو را از دست دادم؟

چرا هر وقت گفتم ديگر درونم اصلاح شده

و از اين به بعد با توابين همنشيني و قرابت مي كنم،

گرفتاري ديگري برايم پيش آمد و گام هايم را لغزاند؟

و ميان من و خدمتگزاري بارگاه تو فاصله افتاد؟

 

نازنينم!

 

نكند مرا از در خويش رانده اي؟! و از خدمتت دور ساخته اي؟!

يا نكند مرا ديدي كه حق تو را كوچك شمردم و مرا به دور انداخته اي؟!

و يا شايد ديدي از تو روي گردانده ام، پس از من بدت آمده؟!

يا مرا دروغگو يافتي و كنارم گذاشته اي؟!!

يا شايد هم ديدي كه شكرگزار نعمتت نيستم و محرومم كرده اي؟!

يا در مجلس عالمان و دانايان نيافتي ام، پس خوارم نموده اي؟!

يا در ميان غافلانم ديدي و از رحمت خودت نااميدم ساخته اي؟!

يا ديدي كه در بزم اهل باطل الفت گرفته ام و مرا به آنان واگذاشته اي؟

يا دوست نداشتي كه صدايم را بشنوي، پس دورم كرده اي؟!

نكند مرا به خاطر جرم و گناهانم و اين كه از تو حيا نكردم،

داري كيفر مي دهي و مجازات مي كني؟!...

اينك اگر از همه ي آن چه گفتم بگذري و مرا ببخشي،

تازه مي فهمم كه چه قدر سابقه ي گذشت تو

نسبت به گنهكاراني كه پيش از من بوده اند، زياد است؟

چرا كه من اولين گنهكاري نيستم كه تو با فضل و كرمت از او گذشت مي كني!!!


پ.ن:این پست هیچ ربطی به من نداره...!!!؟

 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 12:31 توسط لیــلی| |


Design By : Night Skin

--------------------------------------------------------------------------------