محبوب من! چرا هر بار گفتم ديگر آماده مي شوم و به نماز مي ايستم و در برابرت مناجات مي كنم، بر من بي حوصلگي و كسالت افتاد و به هنگام نماز، حال مناجات با تو را از دست دادم؟ چرا هر وقت گفتم ديگر درونم اصلاح شده و از اين به بعد با توابين همنشيني و قرابت مي كنم، گرفتاري ديگري برايم پيش آمد و گام هايم را لغزاند؟ و ميان من و خدمتگزاري بارگاه تو فاصله افتاد؟ نازنينم! نكند مرا از در خويش رانده اي؟! و از خدمتت دور ساخته اي؟! يا نكند مرا ديدي كه حق تو را كوچك شمردم و مرا به دور انداخته اي؟! و يا شايد ديدي از تو روي گردانده ام، پس از من بدت آمده؟! يا مرا دروغگو يافتي و كنارم گذاشته اي؟!! يا شايد هم ديدي كه شكرگزار نعمتت نيستم و محرومم كرده اي؟! يا در مجلس عالمان و دانايان نيافتي ام، پس خوارم نموده اي؟! يا در ميان غافلانم ديدي و از رحمت خودت نااميدم ساخته اي؟! يا ديدي كه در بزم اهل باطل الفت گرفته ام و مرا به آنان واگذاشته اي؟ يا دوست نداشتي كه صدايم را بشنوي، پس دورم كرده اي؟! نكند مرا به خاطر جرم و گناهانم و اين كه از تو حيا نكردم، داري كيفر مي دهي و مجازات مي كني؟!... اينك اگر از همه ي آن چه گفتم بگذري و مرا ببخشي، تازه مي فهمم كه چه قدر سابقه ي گذشت تو نسبت به گنهكاراني كه پيش از من بوده اند، زياد است؟ چرا كه من اولين گنهكاري نيستم كه تو با فضل و كرمت از او گذشت مي كني!!! پ.ن:این پست هیچ ربطی به من نداره...!!!؟
| Design By : Night Skin |

