تبليغاتX
روزنوشت های یک عدد لیلی - تنها تو بمان...


روزنوشت های یک عدد لیلی

 

همه می پرسند: 

چیست در زمزمه مبهم آب؟

چیست در همهمه دلکش برگ؟

چیست در بازی آن ابر سپید؟

روی این آبی آرام بلند

که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال؟

چیست در خلوت خاموش کبوترها؟

چیست در کوشش بی حاصل موج؟

من به این جمله نمی اندیشم

من مناجات درختان را هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد

نفس پاک شقایق را در سینه کوه

صحبت چلچله ها را با صبح

نبض پاینده هستی را در گندم زار

همه را می بینم

می شنوم...

من به این جمله نمی اندیشم

به تو می اندیشم ای سرا پا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم...

همه وقت همه جا

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان این را

تنها تو بدان...

تو بیا

تو بمان با من

تنها تو بمان...
 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 18:10 توسط لیــلی| |


Design By : Night Skin

--------------------------------------------------------------------------------