تبليغاتX
روزنوشت های یک عدد لیلی - 46. Entreaty


روزنوشت های یک عدد لیلی

 

 

تا حالا اینطور از کسی خواهش نکرده بودم...

اینطور غرورم له نشده بود...

اینطوری کسی تو چشمام نگاه نکرده بود و با قاطعیت بگه...

 

نه.همین که گفتم...

 

واسه این کارش چه دلیلی داشت؟

چرا وقتی می تونه قبول کنه و زحمتش یک آره گفتنه...نگفت؟

 

 


پ.ن:باور کنین این نه هیچ ربطی به موضوعاتی که فکر می کنین نداره...!!!

قابل توجه کامنت گزاران محترم!

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 12:0 توسط لیــلی| |


Design By : Night Skin

--------------------------------------------------------------------------------