به یاد نیلوفر عزیز در اولین سالگرد رفتنش... صبورانه با سرنوشت کنار آمده ام ! به سختی !! فکر تو برایم درد آور است ! میخواهمت ولی نمیخواهمت ! فاصله ام با تو کم است خیلی کم ولی… ولی نمیخواهم ٬ دستم پیش نمیرود تا کاری بکنم ! خسته میشوم از بیشتر دوست داشتنت ! نمیخواهم باز با سر در آن گرداب پر استرس و پر ترس بیفتم .یاد گرفته ام در اوج خوشی با یاد تو غم دار شوم ! یاد گرفته ام نفسم را در سینه حبس کنم و اشکم را پس بزنم.تو را نمیخواهم ولی... ولی هر جا را که نگاه میکنم تو را میبینم چقدر دلم برایت تنگ است...
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت
21:53 توسط لیــلی| |
| Design By : Night Skin |

